پادگان ابوذر

پادگان ابوذر زخمی کهنه از دفاع مقدس دردل سرپل ذهاب
نویسنده : seied - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ،۱۳٩٥

پادگان ابوذر در ضلع شرقی دشت سر پل ذهاب قرار دارد. می گویند: پادگان ابوذر در حدود سال های 44 تا 47 ساخته شده و در اختیار تیپ 3 شاهین از لشگر 81 زرهی کرمانشاه قرار گرفت. این پادگان به پادگان شاهین و سرپل ذهاب نیز شهرت دارد. ساختمان های 5 طبقه پادگان به صورت دوقلو ساخته شده است. درست به مانند پادگان دوکوهه در جنوب.
در روزهای آغازین جنگ، این پادگان شاهد صحنه های زیبایی از رشادت و پایمردی بود. پادگان ابوذر بر خلاف پادگان دو کوهه در جنوب، بر بدن خود تیر و ترکش های بسیاری را به یادگار دارد و خود از نزدیک شاهد رزم بی امان بزرگ مردان عاشق بوده است. در روزهای آغازین جنگ، نیروهای ارتش بعث همزمان با حرکت به سوی قصرشیرین و محاصره آن، از بخشی از حوزه سرزمینی این شهرستان گذشته بودند. به استناد بند یکم اطلاعیه شمارة 54 ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، در منطقه باویسی ارتش عراق با نیروهای زرهی چند بار به داخل خاک ایران نفوذ کرده و قصد قطع ارتباط سرپل ذهاب و قصر شیرین را داشته است که تا سوم مهرماه (1359) موفق به این کار نشده است. پس از درهم شکستن خطوط اول نبرد و گذر از باویسی و گردنو که از مدت ها قبل و همزمان با آغاز تحرکات و تجاوزات مرزی در مرز شهرستان قصرشیرین، این منطقه نیز همواره دستخوش ناامنی و دست اندازی دشمن گردیده بود، تانک های دشمن دشت ذهاب را در نوردیده و راه سر پل را در پیش گرفتند، اما در مسیر با مقاومت های سرسختانه نیروهای بومی منطقه مواجه شدندکه یکی از کانون های مقاومت در روستای زرین جوب و سه راهی آن شکل گرفت. از چند روز قبل، کسانی که قدرت برداشتن سلاح داشته اند به سپاه پاسداران مراجعه و خواهان مسلح شدن بودند که پاسداران انقلا ب با آغوش باز آنها را پذیرفته و در حد وسع و توان مسلح می نمایند. هسته های مقاومت مردمی در سر پل ذهاب آماده دفاعی جانانه شده بودند.
ارتش دشمن فاصله خود را با شهر کمتر می کند و این موضوع نشان می دهد که مقاومت ها در روستاها و دشت هموار اطراف سرپل ذهاب در هم شکسته شده و تدبیر آن است که بیشترین توان برای دفاع از جلوگیری از سقوط شهر به کار گرفته شود. ارتش بعث عراق سودای اشغال سرپل ذهاب را در سرداشت. غافل از آن که در دشتی نسبتاً باز قرارگرفته و موقعیت جغرافیایی منطقه به او اجازه محاصره این شهر را نمی دهد و از همه مهمتر مدافعان این شهر از آمادگی خوب تری برخوردار بوده و جنگنده های نیروی هوایی و تیزپروازان هوانیروز نیز برای پشتیبانی مدافعان شهر از فضا و قدرت مانور بهتری برخوردار بودند.
نیروهای پیاده تحت حمایت وسیع و همه جانبه یگان های زرهی ارتش عراق، روستاهای دشت ذهاب را پشت سرنهاده و راه سرپل را در پیش گرفتند و سربازان اشغالگر برای نیل به مقصود به دو شاخه تقسیم شدند: یک دسته راه سرابگرم را در پیش گرفتند و گروه دیگر در محور شهرک قره بلاغ درگیر شدند. در شهرک قره بلاغ و پل داداش خان نبردی سخت در جریان است. دشمن فشار نظامی خود را در محور شهرک قره بلاغ به سرپل افزایش داده تا شهر را تصرف نماید. در صورت تحقق این موضوع، طبیعتاً روحیه مدافعان سایر محورها وحتی جبهه گیلان غرب تضعیف خواهد شد. اشغالگران به شهر وارد می شوند؛ منتهی فقط در خیابان اصلی توان و قدرت حرکت دارند. زیرا کوچه ها و خیابان های دیگر شهر در دست مدافعان است. مقر سپاه پاسداران هدف شلیک گلوله مستقیم تانک قرار می گیرد. رزمندگان شجاع از چند طرف تانک ها و نیروهای دشمن را مورد حمله قرار داده و فرماندهان بعثی که خود را در محاصره می بینند، خیلی زود مجبور به صدور فرمان عقب نشینی می گردند. چنین شد که متجاوزان ساعاتی بیش توان حضور در سر پل ذهاب را نیافتند و دیری نپایید که مدافعان شهر با فداکاری و از خودگذشتگی، ارتش تا دندان مسلح بعث را به عقب نشینی تا پارک فلاحت در حاشیه شهر وادار نمودند.
در همان زمانی که در این محور جنگ به شدت ادامه داشت، در محور دیگر، یعنی سرابگرم، پل داداش خان نیز درگیری سختی در جریان است و مدافعان در تلاش اند تا ضمن جلوگیری از پیشروی متجاوزان به طرف شهر و همچنین دستیابی به ارتفاعات مهم و استراتژیک دانه خشک، آنان را مجبور به عقب نشینی کنند و چنین نیز کردند و تانک ها و نفربرها و نیروهای پیاده در منطقه ریخک و آب باریک موضع گرفتند. در این پیکارها عقابان تیرپروازی چون شهید شیرودی و همچنین علاوه بر مدافعان مردمی و بچه های سپاه، رزمندگان تیپ 3 زرهی ابوذر رشادت و از خودگذشتگی را به اوج رسانیده و نقشی بی بدیل ایفا کردند. در صورتی که ارتفاعات دانه خشک توسط ارتش عراق تصرف می شد، موقعیت پادگان ابوذرکه مقر تیپ 3 زرهی لشکر 81 کرمانشاه است در دید و تیر مستقیم متجاوزان و در نهایت در خطر حتمی سقوط قرار می گرفت. بنابراین با درایت فرماندهان جنگ و رشادت مدافعان، صحنه پیکار به خارج از شهر منتقل گردید. نیروهای آرپی جی زن و تیز پروازان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، تانک های ارتش بعث را مورد هدف قرار داده و آنها را یکی پس از دیگری منهدم و به آتش کشیدند.
فرماندهان بعث که نیروهای تحت امرشان را با خیال راحت به منطقه گسیل داشته بودند و چنین وضعیتی را پیش بینی نمی کردند، در کمال ناباوری شاهد انهدام ادوات زرهی و کشته شدن نیروهای پیاده خود بودند. نبرد سخت تن با تانک به اوج خود رسیده بود. سربازان تا دندان مسلح ارتش بعث توان مقابله با اراده و مقاومت مدافعان سر پل ذهاب را نداشتند و راهی جز عقب نشینی برای شان باقی نمانده بود. ارتش عراق به دومین ناکامی خود تن در داد و به طرف شهرک زراعی و سپس شهرک المهدی(عج) عقب نشست. اما قوای اسلام به این مقدار بسنده نکرده و درصدد بودند تا فاصله متجاوزین را با شهر بیشتر نمایند و لذا به نبرد ادامه داده و ارتش بعث برای سومین بار مجبور به عقب نشینی به سمت ارتفاعات قلاویز شد. ارتش عراق از محل ارتفاعات، مناطق مختلف شهر را زیر آتش سنگین توپخانه قرار دادند. رزمندگان اسلام با کمترین امکانات و بدون هیچ پشتوانه ای در شهرک المهدی (عج) یعنی درست در چند صدمتری دشمنی که از نظر نظامی به پیشرفته ترین سلاح ها و از نظر لجستیکی و تدارکات در اوج آمادگی رزمی به سر می برد، مستقر گردیده و پیشروی دشمن را سدکردند. نیروهای اشغالگر از روز چهارم تا دوازدهم مهرماه سال 59 چندین مرتبه به قصد تصرف و اشغال شهر سرپل ذهاب با پشتیبانی همه جانبه توپخانه و خمپاره انداز و نیروی هوایی اقدام به عملیات نظامی نمود، اما هر بار ایستادگی و پایمردی جانانه مدافعان شهر، آنان را وادار به پذیرش ناکامی و عقب نشینی کرد. مدافعان سرپل ذهاب در هفتم مهر ماه با حمایت نیروی هوایی و هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران حمله ای به منظور خارج نمودن ارتفاعات قراویز و همچنین حرکت به سوی قصرشیرین و آزاد سازی این شهر را آغاز کردند که به دلیل قرار گرفتن متجاوزان در نقاط استراتژیک وارتفاعات و همچنین در اختیار داشتن صدها تانک و نفربر و ده ها گردان پیاده، موفق به این کار نشدند.
علی رغم پایمردی و رشادتی که فرزندان برومند سر پل ذهاب در جلوگیری از سقوط شهرشان و همچنین عقب راندن دشمن به خرج دادند، اما نباید فراموش کنیم که هم از محور قلاویز و هم از ارتفاعات بازی دراز، شهر سرپل ذهاب و دشت های قلعه شاهین، به شیوه و پاطاق زیر دید و تیر مستقیم دشمن قرارگرفت و این موضوع تا زمان عقب نشینی آنان در خرداد ماه سال 61 ادامه یافت و خسارات فراوانی بر اماکن مسکونی، باغات و کشتزارهای مردم منطقه وارد آمد.
برای پی بردن به وضعیت بحرانی آن مقطع و میزان حملات و آتش پرحجم دشمن، یک نمونه گزارش روزنامه های بیستم مهر ماه سال 59 ذکر می شود. بر اساس این گزارش در هر دقیقه 15 گلوله توپ دشمن بر شهر سرپل ذهاب و حومه فرود می آید؛ یعنی در هر ساعت نه صد گلوله به سوی محله های مختلف شهر و اطراف آن شلیک گردیده است. آنان که در معرکه های آتش و خون حضور داشته اند نیک می دانند که انفجار نه صد توپ در یک ساعت یعنی چه و چه غوغا و آتشی برپا می کند. واقعاً دل شیر و مرد میدان می خواهد تا در این گونه آوردگاه ها که تیر و ترکش و دود و آتش زمین و آسمان را پوشانیده، محکم و استوار پایداری کرد؛ اما فرزندان این مرز و بوم با تکیه بر سلاح ایمان و شهادت، حتی توپ ها و تانک ها را نیز خسته و ناکارآمد نمودند. فشار نظامی و حملات توپخانه ای و بمباران ها چنان شدت یافت که ماندن غیر نظامیان در شهر سرپل ذهاب به هیچ وجه صلاح نبود و مردم خانه و کاشانه خود را رها نمودند و اموال آنان چه در منازل و چه مغازه ها بلاصاحب رها گردید و بسیاری از آنها طعمه حریق و انهدام ناشی از فرود توپ ها و بمب ها شد.
بچه های فداکار سرپل ذهاب به هنگام دفاع در روزهای آغازین جنگ و ماه ها و سال های بعد، کاملا در دشت باز قرار داشتند و دشمن در ارتفاعات موضع گرفته و مستقر بود. در چنین موقعیتی دفاع نمودن ایستادگی در برابر دشمن کاری بزرگ و مثال زدنی است که مدافعان سلحشور سرپل ذهاب (سپاه تیپ 3 ابوذر، نیروهای رزمنده مردمی، بچه های ژاندارمری) آن را به بهترین وجه ممکن انجام دادند و هرگز اجازه نفوذ دشمن به دژ دفاعی خویش را ندادند.
گروه های متعددی در روزهای اولیه جنگ در پادگان ابوذر شکل گرفتند و ضربات مکرری بر پیکر نیروهای بعثی وارد آوردند. از دشت ذهاب و کوره موش تا بان سیران و تنگ حاجیان و قراویز و ارتفاعات بازی دراز و افشارآباد (فتی افشار) تا ارتفاعات دانه خشک و... صحنه حضور رزمندگان گیلان غربی، سرپل ذهابی و قصر شیرینی و نبرد آنان با نیروهای دشمن بود. این مقاومت ها باعث گردید تا خطوط جبهه تثبیت و به مرور زمینه حملات برنامه ریزی شده رزمندگان جان بر کف فراهم گردد.
پادگان ابوذر شاهد بیشترین رشادت ها بود! زیرا خود از نزدیک شاهد تمام ماجرا ها بود. هنوز هم پادگان ابوذر با همان تن زخمی برقرار است و همچون نسلش غریب!
برای رفتن به پادگان ابوذر باید از تنگه مرصاد به سمت اسلام آباد رفت و از آنجا به کرند و پس از تنگه پاتاق، حدود بیست کیلومتر مانده به شهر سرپل ذهاب، به پادگان می رسی؛ هرچند که دیگر این روزها به پادگان شبیه نیست، بلکه بیشتر به بنایی زخمی می ماند که از گوشه گوشه آن مظلومیت می بارد.
پادگان ابوذر هنوز هم به مانند نسل واقعی جنگ در مظلومیت به سر می برد.
در روزهای آغازین جنگ، این پادگان شاهد صحنه های زیبایی از رشادت و پایمردی بود. پادگان ابوذر بر خلاف پادگان دو کوهه در جنوب، بر بدن خود تیر و ترکش های بسیاری را به یادگار دارد و خود از نزدیک شاهد رزم بی امان بزرگ مردان عاشق بوده است.
گروه های متعددی در روزهای اولیه جنگ در پادگان ابوذر شکل گرفتند و ضربات مکرری بر پیکر نیروهای بعثی وارد آوردند. از دشت ذهاب و کوره موش تا بان سیران و تنگ حاجیان و قراویز و ارتفاعات بازی دراز و افشارآباد (فتی افشار) تا ارتفاعات دانه خشک و... صحنه حضور رزمندگان گیلان غربی، سرپل ذهابی و قصر شیرینی و نبرد آنان با نیروهای دشمن بود.
انتهای پیام/
 


comment نظرات ()
غریب غرب
نویسنده : seied - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ،۱۳٩۳

به واسطه خونهای بسیاری که در این مکان جاری شده است پادگان ابوذر به قداست خاصی رسید ،تقدس این مکان به حدی است که ادب حکم می کند باید با وضو به این جا وارد شد .

با اولین خونی که از شهید برزمین ریخته می شود تمام گناهان او آمرزیده می شود وشهید بدون هیچ بازخواستی وارد بهشت می شود به نحوی که پیامبر اکرم (ص) در روایتی بیان داشتند که یکی از درهای بهشت مختص مجاهدین در راه خداست که به اذن پروردگار گشوده می شود.

 

 


comment نظرات ()
روزی که خبر شهادت شیرودی در پادگان ابوذر پیچید
نویسنده : seied - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ،۱۳٩٢

خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب «علی‌اکبر شیرودی»، تمام پادگان ابوذر را در ماتم فرو برد. بچه‌های هوانیروز با دیدن پیکر شهید شیرودی، غمگین و حتی دلسرد شده بودند و روحیه پرواز را از دست داده بودند. اما یکی از میان جمع برخاست و گفت: هر یک از شما یک شیرودی هستید و باید راه او را ادامه دهید.

به گزارش فارس «توانا»، عملیات اول بازی‌دراز با هدف بازپس‌گیری چند قله به خصوص ارتفاع ۱۰۰۸، در پادگان ابوذر طراحی و در آبان ۱۳۵۹ اجرا شد و طی آن سعید گلاب‌بخش (محسن چریک) به شهادت رسید.

به دلیل حساسیت شرایط و نقش با اهمیت و تأثیرگذار پادگان ابوذر در هدایت و پشتیبانی محورهای درگیری، کادر فرماندهی مستقر در پادگان، دچار تغییراتی شد:

ـ غلامعلی پیچک، فرمانده عملیات غرب کشور.

ـ محسن حاج‌بابا، فرمانده جبهه چپ منطقه سرپل‌ذهاب.

ـ علی‌اکبر شیرودی، فرمانده هوانیروز منطقه.

ـ سرهنگ بده‌ای، فرمانده لشکر ۸۱ زرهی.

در اردیبهشت ۱۳۶۰، عملیات دوم بازی‌دراز با اهدافی گسترده‌تر به مرحله اجرا درآمد. شیرینی پیروزی این عملیات با اخبار تلخی که به پادگان رسید، کم‌رنگ شد. در این عملیات سرگرد حسین ادیبان، فرمانده گردان مالک اشتر تیپ یکم لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه که زمین پادگان ابوذر با گام‌های استوار او زندگی می‌کرد، به شهادت رسید.

هنوز گرد ماتم از چهره پادگان ابوذر پاک نشده بود که خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب، علی‌اکبر شیرودی در تپه‌های کوره موش، همه را در ماتمی بزرگ‌تر فرو برد. داغ شیرودی، مسئله‌ای نبود که به سادگی برای ساکنان پادگان، قابل تحمل باشد. شیرودی، شناسنامه پادگان محسوب می‌شد و پادگان، هویت و اعتبار خود را از او گرفته بود.

مردانگی‌های او بود که در اوج غربت و حمله ددمنشانه ارتش عراق، پادگان را حفظ کرد و با درایت او بود که پادگان ابوذر به فعال‌ترین و مؤثرترین مرکز پشتیبانی و سازماندهی نیروها تبدیل شد. وقتی پیکر آرام خفته شیرودی وارد پادگان ابوذر شد، همه دست از کار کشیده و با چشم‌هایی مالامال از اشک به استقبال او آمدند. او برای همیشه رفته بود، اما خاطره دلیرمردی او سینه به سینه جاری شد و تا ابد جاری خواهد بود.

سرهنگ صفر پایخان می‌گوید: «بچه‌های هوانیروز با دیدن پیکر شهید شیرودی، غمگین و حتی دلسرد شده بودند و روحیه پرواز را از دست داده بودند. عراق با پی بردن به این مسئله، فشار خود را زیاد کرده و هر آن احتمال می‌رفت پادگان سقوط کند. طوری که افسر رابط در بی‌سیم گفت: «اگر تا یک ساعت دیگر هوانیروز و نیروهای عمل‌کننده وارد عمل نشوند، پادگان سقوط خواهد کرد.»

در این لحظات، یکی از خلبانان شروع به صحبت کرد و گفت "بچه‌ها، مگر همین شیرودی (با اشاره به پیکر شهید) نبود که می‌گفت برای ما مملکت و اسلام مهم است؟ چرا راهش را ادامه نمی‌دهید؟ چرا اجازه می‌دهید دشمن تا اینجا پیش‌روی کند؟ چرا شما نباید راه او را ادامه دهید؟ که روح او شاد شود. شما هرکدام یک شیرودی هستید. پس از این همه زحمت و پیروزی‌های ارزشمند، باید از دستاوردهای این عملیات دفاع کنید و نگذارید دشمن پیش‌روی کند و مملکت به دست دشمن بیفتد.»

* میزبانان پادگان ابوذر

پادگان ابوذر در اوایل جنگ تحمیلی مفتخر به میزبانی دلاورانی همچون شهید شیرودی، شهید کشوری و شهید حاج محمود غفاری شد. این افتخار در طول سال‌های جنگ، نیز ادامه داشت. این پادگان در آن سال‌های حماسه، میعادگاه بسیای از رزمندگان اسلام بود.

آنها گروه گروه از استان‌های کرمانشاه همدان، تهران و... وارد پادگان می‌شدند و تحت فرماندهی سردارانی همچون علی‌رضا موحددانش، سعید گلاب‌بخش (محسن چریک)، علی‌اصغر وصالی، غلامعلی پیچک، محسن حاجی‌بابا و ده‌ها سردار سرافراز دیگر که بعدها یکی پس از دیگری به درجه رفیع شهادت رسیدند.

در کنار این دلاورمردان، ستارگان پرفروغ دیگری نیز همچون شهید محمد بروجردی، شهید ابراهیم همت، شهید حسین خرازی، شهید یدالله کلهر، شهید مهدی شرع‌پسند، شهید محمود شهبازی و... قدم به خاک پادگان ابوذر گذاشته‌اند و به این پادگان آبرویی مضاعف بخشیده‌اند. در بهار ۱۳۶۱ نیروهای عراقی براساس یک برنامه نظامی، دست به یک عقب‌نشینی تاکتیکی در منطقه زدند.

تحت ‌تأثیر این مسئله، آرامشی نسبی به منطقه بازگشت و پادگان ابوذر پس از مدتی نفس راحتی کشید و موقعیتی فراهم شد تا یگان‌های مختلف، با تشکیل عقبه، بتوانند حضور مؤثرتری در منطقه داشته باشند.

ساختمان‌های موجود در پادگان تقسیم شد، قسمت شمالی پادگان دراختیار ارتش و قسمت جنوبی آن در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفت. از آنجا که پادگان در اصل، متعلق به ارتش بود، زمین صبحگاه و مسجد پادگان در قسمت ارتش قرار داشت و نیروهای سپاه اقدام به احداث یک حسینیه در قسمت خود کردند تا مراسم عبادی و گردهمایی‌ها را در آنجا برگزار کنند.

*بمباران پادگان ابوذر

دشمن که از نقش تأثیرگذار این پادگان در حرکت‌های نظامی نیروهای مسلح ایران به خوبی آگاه شده بود، روز شانزدهم اسفند ۱۳۶۳، جنگده‌های خود را راهی کرد تا پادگان ابوذر را از هستی ساقط کنند. ده‌ها شهید و مجروح، برای ماندگاری ای روز در حافظه تاریخ کافی بود.

 
 

comment نظرات ()
معرفی کتاب
نویسنده : seied - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این کتاب با خاطره‌ای از کتاب"حکایت سال‌های بارانی" نوشته مهدی مرندی شروع می‌شود که ماجرای لو رفتن نقشه پادگان ابوذر و زیر آتش قرار گرفتن آن را بازگو می‌کند.

پادگان ابوذر در استان کرمانشاه و در کیلومتر 20 جنوب شرقی شهر سرپل‌ذهاب قرار دارد. 

از  بخش‌های دیگر کتاب"پادگان ابوذر" می توان به توصیف شکل ظاهری پادگان و نقش آن در جنگ 8 ساله صدام با ایران، روزشمار پیشروی نیروهای متجاوز تا نزدیکی این پادگان و نقش محوری شهید علی اکبر شیرودی و یارانش در جلوگیری از سقوط پادگان ابوذر و همچنین تاریخچه عملیات‌های طراحی شده در آن اشاره کرد.

عملیات بازی دراز با هدف بازپس‌گیری چند قله، به خصوص ارتفاع 1008 در پادگان ابوذر طراحی و در آبان ماه 1359 اجرا شد و طی آن عملیات بود که خلبان علی اکبر شیرودی به شهادت رسید.

درفصل‌های دیگر کتاب از حاج محمود غفاری(روحانی دیده‌بان) و علی حیدری(هنرمندی که روی دیوارهای پادگان خطاطی می‌کرد) یاد شده است.

در صفحات پایانی کتاب"پادگان ابوذر" تصاویری از شهیدان شیرودی و علیرضا موحد دانش آورده شده است.

کتاب "پادگان ابوذر"توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌مقدس، در هفت فصل و 42 صفحه و قطع پالتویی و با شمارگان 1هزار نسخه و بهای 4هزار ریال به چاپ رسیده است.


comment نظرات ()
دوکوهه غرب
نویسنده : seied - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩

نمی‏دانم چیزی از بازی دراز می‏دانی یا نه، از قصر شیرین، سرپل ذهاب و سال‏های جنگ.

 نمی‏دانم چیزی از دو کوهه غرب شنیده‏ای یا نه. بچه‏های جنگ، پادگان ابوذر را مادر پادگان دو کوهه می‏نامند. بعضی‏ها هم به ابوذر می‏گویند دو کوهه غرب، با این تفاوت که پادگان ابوذر مظلوم است. حداقل غربتش را می‏توان در خاطرات مردم حس کرد. آنقدر که مردم دو کوهه را می‏شناسند با ابوذر آشنا نیستند. شهید شیرودی را که دیگر حتما می‏شناسی، خلبان هوانیروز بود. زحمت زیادی هم برای جلوگیری از سقوط ابوذر کشید. آخر هم پادگان را به نام پسرش ابوذر نام‏گذاری کردند تا ابوذر مظلومیت جبهه‏های غرب را تا ابد برایمان تداعی کند.

 بعضی‏ها هم به ابوذر می‏گویند دو کوهه غرب، با این تفاوت که پادگان ابوذر مظلوم است. حداقل غربتش را می‏توان در خاطرات مردم حس کرد. آنقدر که مردم دو کوهه را می‏شناسند با ابوذر آشنا نیستند.

 از کرمانشاه که به سمت اسلام‏آباد می‏روی، کرند و تنگه پاتاق را که رد کنی، بیست کیلومتر مانده به سرپل ذهاب پادگان ابوذر را می‏توانی ببینی. پادگانی که محل تجهیز و اسکان نیروها در زمان جنگ بوده است. از هوا نیروز و ارتش تا بسیجی و سپاهی، همه در ابوذر بودند. ارتفاعات بازی دراز که به تصرف دشمن درآمد، همه در پادگان ابوذر جمع شدند تا عملیات بازپس گیری بازی دراز را طراحی کنند. ارتفاع 1008 متری بازی دراز نقطه استراتژیک بود و باید در این عملیات از دشمن پس گرفته می‏شد. بازی دراز کرمانشاه را از همین پادگان از دشمن پس گرفتند. گروه‏های زیادی به ابوذر می‏آمدند تا از دشت ذهاب و کوره موش تابان سیدان و تنگ حاجیان دفاع کنند. ساختمان‏های بتنی ابوذر در دامنه کوه دیگر آن صلابت روزهای جنگ را ندارد. تن زخمی  ساختمان‏ها یادگار روزهای جنگ است. ساختمان‏هایی که میزبان رزمنده‏ها و شهدای بسیاری از 8 سال دفاع مقدس بوده است.

 سردار شاهویسی یکی از رزمنده‏هایی است که در طول جنگ در نقطه به نقطه جبهه‏های غرب کشور جنگیده است. شاهویسی با اینکه امروز سرداری بازنشسته است، اما کوله باری از خاطره را با خود به دوش می‏کشد، از قصر شیرین و سرپل ذهاب گرفته تا ارتفاعات بازی دراز و تنگه مرصاد. اتوبوس راهیان نور که به پادگان ابوذر می‏رسد، سردار شاهویسی وسط اتوبوس می‏ایستد و از روزهای سخت ابوذر برایمان می‏گوید. از سال 63 و بمباران پادگان با بمب‏های خوشه‏ای رژیم بعث ،

دو کوهه غرب در غربت

 شاهویسی می‏گوید: «شدت حملات خیلی زیاد بود. بیشترین تلفات را هم دشمن در همان حمله به ما تحمیل کرد.» او به آن موقع برمی‏گردد. وقتی که مجروحان از شدت موج انفجار گوشت بدنشان از استخوان‏ها جدا شده بود: «تنها رگ بود و استخوان. با این حال هنوز زنده بودند و زجر می‏کشیدند.»

هنوز هم چند ساختمان زخم خورده را به یادگار نگه داشته‏اند تا ما فراموش نکنیم پادگان ابوذر و رزمنده‏هایش در آن روزها چه کشیده‏اند. داخل پادگان که می‏شویم هنوز هم بوی غربت می‏آید. قدیمی‏ها و بچه‏های جنگ بی‏قراری می‏کنند. حاج مجید شفیع‏زاده که آن روزها در لباس بسیجی برای وطن می‏جنگید، حالا راوی حماسه ابوذر است. شفیع‏زاده با بغضی در گلو یاد ارتفاعات سومار می‏افتد، یاد آن شبی که بچه‏ها در میدان مین‏ گیر کرده بودند و آن شب در ابوذر «بیدار باش» زده بودند تا برای باز کردن میدان مین داوطلب ببرند. از روزها و شب‏های پادگان ابوذر می‏گوید، از ساختمان‏های پنج طبقه‏ای که پر بود از رزمنده از دعای کمیل و زیارت عاشورا، از شب‏ها و نماز شب خوان‏ها. از آنهایی که برای عملیات می‏رفتند عملیاتی که برگشتی نداشت.

یک هفته بعد از آن جمع، چند نفری بیشتر به پادگان برنمی‏گشتند. خیلی‏ها از همانجا پرواز کرده بودند. ولی ...

شفیع‏زاده می‏گوید: یادش به خیر روزهایی که از عملیات بر می‏گشتیم، یکی لباس‏هایش را می‏شست یکی وسایلش را مرتب می‏کرد...» در همین حین موتورسواری بود که نامه‏های رزمنده‏ها را می‏آورد و اگر نامه‏ای داشتند برایشان می‏برد.

دو کوهه غرب در غربت

صدای موتورش که می‏آمد همه می‏دویدند بیرون. یکی یکی اسامی را می‏خواند، آنهایی که نامشان نبود و نامه‏ای نداشتند می‏گفتند بری ما نامه نداری؟ موتورسوار می‏رفت و بچه‏ها هم می‏رفتند داخل اتاق‏ها. شب بیدارباش بود، باید می‏رفتیم عملیات، بچه‏ها سریع لباس‏هایشان را جمع و جور می‏کردند و لباس‏های خیس و شسته شده‏شان را در ساک می‏گذاشتند و می‏رفتند برای عملیات. یک هفته بعد از آن جمع، چند نفری بیشتر به پادگان برنمی‏گشتند. خیلی‏ها از همانجا پرواز کرده بودند. ولی وقتی این بار موتورسوار با نامه‏ها می‏آمد بلند صدا میز : «علی حاتمی، رضا سعیدی، حسین عباسی، نیستند؟ نامه دارید ها!». اما کسی نبود که نامه‏هایشان را تحویل بگیرد. همه‏شان خدایی شده بودند. موتورسوار که با نامه‏های برگشتی از پادگان خارج می‏شد، مثل اینکه غربت پادگان ابوذر بیشتر جلوه می‏کرد. دیگر صدای خواندن دعای کمیل و زیارت عاشورای بچه‏ها به گوش نمی‏آمد. نماز شب خوان‏ها تعدادشان کم شده بود.

خاطرات شفیع زاده چشمان همه را تر می‏کند. سرهنگ علی احمد فیض اللهی فرمانده سپاه قصر شیرین و سرپل ذهاب می‏گوید

: «تو را به خدا بگویید، اینجا هم دو کوهه بوده، اینجا خیلی بیشتر از دو کوهه شهید داده است. همه کاروان‏های راهیان نور به جنوب می‏روند انگار نه انگار که غرب هم شهید داشته است.»


comment نظرات ()
 
نویسنده : seied - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٩

به محفل پادگان ابوذر خوش آمدید


comment نظرات ()
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٩
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
comment نظرات ()