پادگان ابوذر

غریب غرب
نویسنده : seied - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ،۱۳٩۳

به واسطه خونهای بسیاری که در این مکان جاری شده است پادگان ابوذر به قداست خاصی رسید ،تقدس این مکان به حدی است که ادب حکم می کند باید با وضو به این جا وارد شد .

با اولین خونی که از شهید برزمین ریخته می شود تمام گناهان او آمرزیده می شود وشهید بدون هیچ بازخواستی وارد بهشت می شود به نحوی که پیامبر اکرم (ص) در روایتی بیان داشتند که یکی از درهای بهشت مختص مجاهدین در راه خداست که به اذن پروردگار گشوده می شود.

 

 


comment نظرات ()
روزی که خبر شهادت شیرودی در پادگان ابوذر پیچید
نویسنده : seied - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ،۱۳٩٢

خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب «علی‌اکبر شیرودی»، تمام پادگان ابوذر را در ماتم فرو برد. بچه‌های هوانیروز با دیدن پیکر شهید شیرودی، غمگین و حتی دلسرد شده بودند و روحیه پرواز را از دست داده بودند. اما یکی از میان جمع برخاست و گفت: هر یک از شما یک شیرودی هستید و باید راه او را ادامه دهید.

به گزارش فارس «توانا»، عملیات اول بازی‌دراز با هدف بازپس‌گیری چند قله به خصوص ارتفاع ۱۰۰۸، در پادگان ابوذر طراحی و در آبان ۱۳۵۹ اجرا شد و طی آن سعید گلاب‌بخش (محسن چریک) به شهادت رسید.

به دلیل حساسیت شرایط و نقش با اهمیت و تأثیرگذار پادگان ابوذر در هدایت و پشتیبانی محورهای درگیری، کادر فرماندهی مستقر در پادگان، دچار تغییراتی شد:

ـ غلامعلی پیچک، فرمانده عملیات غرب کشور.

ـ محسن حاج‌بابا، فرمانده جبهه چپ منطقه سرپل‌ذهاب.

ـ علی‌اکبر شیرودی، فرمانده هوانیروز منطقه.

ـ سرهنگ بده‌ای، فرمانده لشکر ۸۱ زرهی.

در اردیبهشت ۱۳۶۰، عملیات دوم بازی‌دراز با اهدافی گسترده‌تر به مرحله اجرا درآمد. شیرینی پیروزی این عملیات با اخبار تلخی که به پادگان رسید، کم‌رنگ شد. در این عملیات سرگرد حسین ادیبان، فرمانده گردان مالک اشتر تیپ یکم لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه که زمین پادگان ابوذر با گام‌های استوار او زندگی می‌کرد، به شهادت رسید.

هنوز گرد ماتم از چهره پادگان ابوذر پاک نشده بود که خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب، علی‌اکبر شیرودی در تپه‌های کوره موش، همه را در ماتمی بزرگ‌تر فرو برد. داغ شیرودی، مسئله‌ای نبود که به سادگی برای ساکنان پادگان، قابل تحمل باشد. شیرودی، شناسنامه پادگان محسوب می‌شد و پادگان، هویت و اعتبار خود را از او گرفته بود.

مردانگی‌های او بود که در اوج غربت و حمله ددمنشانه ارتش عراق، پادگان را حفظ کرد و با درایت او بود که پادگان ابوذر به فعال‌ترین و مؤثرترین مرکز پشتیبانی و سازماندهی نیروها تبدیل شد. وقتی پیکر آرام خفته شیرودی وارد پادگان ابوذر شد، همه دست از کار کشیده و با چشم‌هایی مالامال از اشک به استقبال او آمدند. او برای همیشه رفته بود، اما خاطره دلیرمردی او سینه به سینه جاری شد و تا ابد جاری خواهد بود.

سرهنگ صفر پایخان می‌گوید: «بچه‌های هوانیروز با دیدن پیکر شهید شیرودی، غمگین و حتی دلسرد شده بودند و روحیه پرواز را از دست داده بودند. عراق با پی بردن به این مسئله، فشار خود را زیاد کرده و هر آن احتمال می‌رفت پادگان سقوط کند. طوری که افسر رابط در بی‌سیم گفت: «اگر تا یک ساعت دیگر هوانیروز و نیروهای عمل‌کننده وارد عمل نشوند، پادگان سقوط خواهد کرد.»

در این لحظات، یکی از خلبانان شروع به صحبت کرد و گفت "بچه‌ها، مگر همین شیرودی (با اشاره به پیکر شهید) نبود که می‌گفت برای ما مملکت و اسلام مهم است؟ چرا راهش را ادامه نمی‌دهید؟ چرا اجازه می‌دهید دشمن تا اینجا پیش‌روی کند؟ چرا شما نباید راه او را ادامه دهید؟ که روح او شاد شود. شما هرکدام یک شیرودی هستید. پس از این همه زحمت و پیروزی‌های ارزشمند، باید از دستاوردهای این عملیات دفاع کنید و نگذارید دشمن پیش‌روی کند و مملکت به دست دشمن بیفتد.»

* میزبانان پادگان ابوذر

پادگان ابوذر در اوایل جنگ تحمیلی مفتخر به میزبانی دلاورانی همچون شهید شیرودی، شهید کشوری و شهید حاج محمود غفاری شد. این افتخار در طول سال‌های جنگ، نیز ادامه داشت. این پادگان در آن سال‌های حماسه، میعادگاه بسیای از رزمندگان اسلام بود.

آنها گروه گروه از استان‌های کرمانشاه همدان، تهران و... وارد پادگان می‌شدند و تحت فرماندهی سردارانی همچون علی‌رضا موحددانش، سعید گلاب‌بخش (محسن چریک)، علی‌اصغر وصالی، غلامعلی پیچک، محسن حاجی‌بابا و ده‌ها سردار سرافراز دیگر که بعدها یکی پس از دیگری به درجه رفیع شهادت رسیدند.

در کنار این دلاورمردان، ستارگان پرفروغ دیگری نیز همچون شهید محمد بروجردی، شهید ابراهیم همت، شهید حسین خرازی، شهید یدالله کلهر، شهید مهدی شرع‌پسند، شهید محمود شهبازی و... قدم به خاک پادگان ابوذر گذاشته‌اند و به این پادگان آبرویی مضاعف بخشیده‌اند. در بهار ۱۳۶۱ نیروهای عراقی براساس یک برنامه نظامی، دست به یک عقب‌نشینی تاکتیکی در منطقه زدند.

تحت ‌تأثیر این مسئله، آرامشی نسبی به منطقه بازگشت و پادگان ابوذر پس از مدتی نفس راحتی کشید و موقعیتی فراهم شد تا یگان‌های مختلف، با تشکیل عقبه، بتوانند حضور مؤثرتری در منطقه داشته باشند.

ساختمان‌های موجود در پادگان تقسیم شد، قسمت شمالی پادگان دراختیار ارتش و قسمت جنوبی آن در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفت. از آنجا که پادگان در اصل، متعلق به ارتش بود، زمین صبحگاه و مسجد پادگان در قسمت ارتش قرار داشت و نیروهای سپاه اقدام به احداث یک حسینیه در قسمت خود کردند تا مراسم عبادی و گردهمایی‌ها را در آنجا برگزار کنند.

*بمباران پادگان ابوذر

دشمن که از نقش تأثیرگذار این پادگان در حرکت‌های نظامی نیروهای مسلح ایران به خوبی آگاه شده بود، روز شانزدهم اسفند ۱۳۶۳، جنگده‌های خود را راهی کرد تا پادگان ابوذر را از هستی ساقط کنند. ده‌ها شهید و مجروح، برای ماندگاری ای روز در حافظه تاریخ کافی بود.

 
 

comment نظرات ()
معرفی کتاب
نویسنده : seied - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این کتاب با خاطره‌ای از کتاب"حکایت سال‌های بارانی" نوشته مهدی مرندی شروع می‌شود که ماجرای لو رفتن نقشه پادگان ابوذر و زیر آتش قرار گرفتن آن را بازگو می‌کند.

پادگان ابوذر در استان کرمانشاه و در کیلومتر 20 جنوب شرقی شهر سرپل‌ذهاب قرار دارد. 

از  بخش‌های دیگر کتاب"پادگان ابوذر" می توان به توصیف شکل ظاهری پادگان و نقش آن در جنگ 8 ساله صدام با ایران، روزشمار پیشروی نیروهای متجاوز تا نزدیکی این پادگان و نقش محوری شهید علی اکبر شیرودی و یارانش در جلوگیری از سقوط پادگان ابوذر و همچنین تاریخچه عملیات‌های طراحی شده در آن اشاره کرد.

عملیات بازی دراز با هدف بازپس‌گیری چند قله، به خصوص ارتفاع 1008 در پادگان ابوذر طراحی و در آبان ماه 1359 اجرا شد و طی آن عملیات بود که خلبان علی اکبر شیرودی به شهادت رسید.

درفصل‌های دیگر کتاب از حاج محمود غفاری(روحانی دیده‌بان) و علی حیدری(هنرمندی که روی دیوارهای پادگان خطاطی می‌کرد) یاد شده است.

در صفحات پایانی کتاب"پادگان ابوذر" تصاویری از شهیدان شیرودی و علیرضا موحد دانش آورده شده است.

کتاب "پادگان ابوذر"توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌مقدس، در هفت فصل و 42 صفحه و قطع پالتویی و با شمارگان 1هزار نسخه و بهای 4هزار ریال به چاپ رسیده است.


comment نظرات ()
دوکوهه غرب
نویسنده : seied - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩

نمی‏دانم چیزی از بازی دراز می‏دانی یا نه، از قصر شیرین، سرپل ذهاب و سال‏های جنگ.

 نمی‏دانم چیزی از دو کوهه غرب شنیده‏ای یا نه. بچه‏های جنگ، پادگان ابوذر را مادر پادگان دو کوهه می‏نامند. بعضی‏ها هم به ابوذر می‏گویند دو کوهه غرب، با این تفاوت که پادگان ابوذر مظلوم است. حداقل غربتش را می‏توان در خاطرات مردم حس کرد. آنقدر که مردم دو کوهه را می‏شناسند با ابوذر آشنا نیستند. شهید شیرودی را که دیگر حتما می‏شناسی، خلبان هوانیروز بود. زحمت زیادی هم برای جلوگیری از سقوط ابوذر کشید. آخر هم پادگان را به نام پسرش ابوذر نام‏گذاری کردند تا ابوذر مظلومیت جبهه‏های غرب را تا ابد برایمان تداعی کند.

 بعضی‏ها هم به ابوذر می‏گویند دو کوهه غرب، با این تفاوت که پادگان ابوذر مظلوم است. حداقل غربتش را می‏توان در خاطرات مردم حس کرد. آنقدر که مردم دو کوهه را می‏شناسند با ابوذر آشنا نیستند.

 از کرمانشاه که به سمت اسلام‏آباد می‏روی، کرند و تنگه پاتاق را که رد کنی، بیست کیلومتر مانده به سرپل ذهاب پادگان ابوذر را می‏توانی ببینی. پادگانی که محل تجهیز و اسکان نیروها در زمان جنگ بوده است. از هوا نیروز و ارتش تا بسیجی و سپاهی، همه در ابوذر بودند. ارتفاعات بازی دراز که به تصرف دشمن درآمد، همه در پادگان ابوذر جمع شدند تا عملیات بازپس گیری بازی دراز را طراحی کنند. ارتفاع 1008 متری بازی دراز نقطه استراتژیک بود و باید در این عملیات از دشمن پس گرفته می‏شد. بازی دراز کرمانشاه را از همین پادگان از دشمن پس گرفتند. گروه‏های زیادی به ابوذر می‏آمدند تا از دشت ذهاب و کوره موش تابان سیدان و تنگ حاجیان دفاع کنند. ساختمان‏های بتنی ابوذر در دامنه کوه دیگر آن صلابت روزهای جنگ را ندارد. تن زخمی  ساختمان‏ها یادگار روزهای جنگ است. ساختمان‏هایی که میزبان رزمنده‏ها و شهدای بسیاری از 8 سال دفاع مقدس بوده است.

 سردار شاهویسی یکی از رزمنده‏هایی است که در طول جنگ در نقطه به نقطه جبهه‏های غرب کشور جنگیده است. شاهویسی با اینکه امروز سرداری بازنشسته است، اما کوله باری از خاطره را با خود به دوش می‏کشد، از قصر شیرین و سرپل ذهاب گرفته تا ارتفاعات بازی دراز و تنگه مرصاد. اتوبوس راهیان نور که به پادگان ابوذر می‏رسد، سردار شاهویسی وسط اتوبوس می‏ایستد و از روزهای سخت ابوذر برایمان می‏گوید. از سال 63 و بمباران پادگان با بمب‏های خوشه‏ای رژیم بعث ،

دو کوهه غرب در غربت

 شاهویسی می‏گوید: «شدت حملات خیلی زیاد بود. بیشترین تلفات را هم دشمن در همان حمله به ما تحمیل کرد.» او به آن موقع برمی‏گردد. وقتی که مجروحان از شدت موج انفجار گوشت بدنشان از استخوان‏ها جدا شده بود: «تنها رگ بود و استخوان. با این حال هنوز زنده بودند و زجر می‏کشیدند.»

هنوز هم چند ساختمان زخم خورده را به یادگار نگه داشته‏اند تا ما فراموش نکنیم پادگان ابوذر و رزمنده‏هایش در آن روزها چه کشیده‏اند. داخل پادگان که می‏شویم هنوز هم بوی غربت می‏آید. قدیمی‏ها و بچه‏های جنگ بی‏قراری می‏کنند. حاج مجید شفیع‏زاده که آن روزها در لباس بسیجی برای وطن می‏جنگید، حالا راوی حماسه ابوذر است. شفیع‏زاده با بغضی در گلو یاد ارتفاعات سومار می‏افتد، یاد آن شبی که بچه‏ها در میدان مین‏ گیر کرده بودند و آن شب در ابوذر «بیدار باش» زده بودند تا برای باز کردن میدان مین داوطلب ببرند. از روزها و شب‏های پادگان ابوذر می‏گوید، از ساختمان‏های پنج طبقه‏ای که پر بود از رزمنده از دعای کمیل و زیارت عاشورا، از شب‏ها و نماز شب خوان‏ها. از آنهایی که برای عملیات می‏رفتند عملیاتی که برگشتی نداشت.

یک هفته بعد از آن جمع، چند نفری بیشتر به پادگان برنمی‏گشتند. خیلی‏ها از همانجا پرواز کرده بودند. ولی ...

شفیع‏زاده می‏گوید: یادش به خیر روزهایی که از عملیات بر می‏گشتیم، یکی لباس‏هایش را می‏شست یکی وسایلش را مرتب می‏کرد...» در همین حین موتورسواری بود که نامه‏های رزمنده‏ها را می‏آورد و اگر نامه‏ای داشتند برایشان می‏برد.

دو کوهه غرب در غربت

صدای موتورش که می‏آمد همه می‏دویدند بیرون. یکی یکی اسامی را می‏خواند، آنهایی که نامشان نبود و نامه‏ای نداشتند می‏گفتند بری ما نامه نداری؟ موتورسوار می‏رفت و بچه‏ها هم می‏رفتند داخل اتاق‏ها. شب بیدارباش بود، باید می‏رفتیم عملیات، بچه‏ها سریع لباس‏هایشان را جمع و جور می‏کردند و لباس‏های خیس و شسته شده‏شان را در ساک می‏گذاشتند و می‏رفتند برای عملیات. یک هفته بعد از آن جمع، چند نفری بیشتر به پادگان برنمی‏گشتند. خیلی‏ها از همانجا پرواز کرده بودند. ولی وقتی این بار موتورسوار با نامه‏ها می‏آمد بلند صدا میز : «علی حاتمی، رضا سعیدی، حسین عباسی، نیستند؟ نامه دارید ها!». اما کسی نبود که نامه‏هایشان را تحویل بگیرد. همه‏شان خدایی شده بودند. موتورسوار که با نامه‏های برگشتی از پادگان خارج می‏شد، مثل اینکه غربت پادگان ابوذر بیشتر جلوه می‏کرد. دیگر صدای خواندن دعای کمیل و زیارت عاشورای بچه‏ها به گوش نمی‏آمد. نماز شب خوان‏ها تعدادشان کم شده بود.

خاطرات شفیع زاده چشمان همه را تر می‏کند. سرهنگ علی احمد فیض اللهی فرمانده سپاه قصر شیرین و سرپل ذهاب می‏گوید

: «تو را به خدا بگویید، اینجا هم دو کوهه بوده، اینجا خیلی بیشتر از دو کوهه شهید داده است. همه کاروان‏های راهیان نور به جنوب می‏روند انگار نه انگار که غرب هم شهید داشته است.»


comment نظرات ()
 
نویسنده : seied - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٩

به محفل پادگان ابوذر خوش آمدید


comment نظرات ()
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٩
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
comment نظرات ()